|
سلام بر دوستان عزیز نمی دونم به چه کلماتی حرفم را شروع کنم. آخه خیلی وقته که نیومدم. البته خیلی از بچه ها خیلی وقته نمیان. بچه های زیکزاک دیگه کم پیدا شده اند. حتی مارو از حال خودشون هم بی خبر گذاشته اند. خیلی وقته وبلاگمو آپ نکرده ام. اصلا بچه ها که نیستند آدم حوصله وبلاگ اومدن رو هم نداره. خدا کنه هرجا باشند سالم و سرحال باشند. کسانی هم که به من در نوشتن وبلاگ کمک می کردند اونا هم نیستند تا یاری ام کنند. انشاالله وبلاگ رو دوباره براه خواهم انداخت. به امید دیدار- نظر یادتون نره
از امام باقر(ع) روايت شد:
به حال چشم تَرم بیقرار میخندم به حال این دل پر از شرار میخندم
نیامدی تو و بدجور حال من خوش نیست عجیب نیست که بیاختیار میخندم ز سوز آتش این انتظار میپوسم به حال و روز خودم زار زار میخندم پرندهای که نمکگیر دام و دانه شده پریده است برای چه کار؟ [میخندم] غزل سرود ز مدح تو بلبلی عاشق به روی شاخهی غم قار قار میخندم خبر رسیده که آقا غریب افتادی خبر رسیده که من داغدار میخندم؟ خبر رسیده که اشکی نمانده در چشمم؟ خبر رسیده که در شورهزار میخندم؟ خبر رسیده که یک شهر دور من جمعند؟ خبر رسیده که دیوانهوار میخندم؟ خبر رسیده...؟ رسیده...؟ رسیده آقا جان؟ که عاری از تو به این روزگار میخندم به خندههای مکرر که گریه میپاشند به این ردیف سمج چند بار میخندم ز نالههای دلم های های میگریم به اشکهای بسی بیشمار میخندم اجل حیات مرا سایه سایه میآید به زیر سایهات ای سایهسار میخندم اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم به روی حلقه و بالای دار میخندم میان گریهکنان، گریهکنترین چشمم امید دارم و در انتظار... میخندم منبع :سایت تبیان
سلام دوستان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه. می خوام امروز حقیقتی رو که تو دلمه براتون بگم. خدا منو چقدر دوست داره که من در بدو ورودم به دنیای مجازی با زیکزاک و بچه های گلش آشنا شدم. در واقع دنبال اون چیزی که توی این دنیا می گشتم پیدا کردم. صفا و صداقت و پاکی که تو وجود تک تک داداش ها و آبجی ها بود منو مجذوب خودش کرد. شاید باورتون نشه ولی من از زیکزاک به عنوان یک مکان مقدس یاد می کنم. احساسات زیادی نسبت به همتون دارم ولی افسوس که نمی تونم با واژه ها بیان کنم. در یک کلام می تونم بگم که خیلی دوستتون دارم. شما لایق بهترینهایید. خاطراتی که با شماها دارم حتی در دنیای واقعی هم تجربه نکرده بودم. ازتون ممنونم که منو در جمع خودتون راه دادید. به واسطه شماها بود با خیلی چیزها و جاهای دیگه آشنا شدم. به خدا که جز معرفت و پاکی چیزی از شما ندیدم. امیدوارم منو ببخشید. لطفا منو از نظراتتون بی نصیب نکنید خاک پای همه شما- فرهاد
چشمی به وسعت دیدن در انتظار توست صبحی به قیمت فردا در انتظار توست ای شمس مانده به راه از پس سحر باز آ که زمین و زمان در انتظار توست قلبی به عشق تپیدن در انتظار توست صبحی به کار نیست همه روزها شب است باز آ سحر که طلوع هم به انتظار توست
|
![]()
سلام جوانان عزيز ايران؛ جوانان پاک و بي ريا. من فرهاد هستم 24 سال دارم از تبريز
Home
|