تبليغاتX
یه دنیا بی کسی

یه دنیا بی کسی

سفر به اعماق درون

سلام بر دوستان عزیز

نمی دونم به چه کلماتی حرفم را شروع کنم. آخه خیلی وقته که نیومدم. البته خیلی از بچه ها خیلی وقته نمیان. بچه های زیکزاک دیگه کم پیدا شده اند. حتی مارو از حال خودشون هم بی خبر گذاشته اند. خیلی وقته وبلاگمو آپ نکرده ام. اصلا بچه ها که نیستند آدم حوصله وبلاگ اومدن رو هم نداره. خدا کنه هرجا باشند سالم  و سرحال باشند. کسانی هم که به من در نوشتن وبلاگ کمک می کردند اونا هم نیستند تا یاری ام کنند. انشاالله وبلاگ رو دوباره براه خواهم انداخت.

به امید دیدار- نظر یادتون نره

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت13:52توسط فرهاد | |

از امام باقر(ع) روايت شد:
اهل شرق و غرب با يکديگر اختلاف پيدا مي‌کنند، آري و اهل قبله نيز (مسلمانان) و مردم با ترس و وحشت و طاقت فرسايي روبه رو خواهند شد و با همان حال برسد پرده تا زمانيکه منادي از آسمان ندا دهد... زماني که بانگ زد پس کوچ کنيد کوچ بعدازشکست پرچمهاي باطل حکومت حضرت مهدي راميتوان ايالات متحده اسلامي ناميد و اين موقع ايشان با روم به مدت 7 سال قرارداد صلح ميبندد ولي رومي‌ها يعني کشورهاي اروپايي اين عهد را 2سال مي‌شکنند. بعد ايشان غرب را ضميمه ايالات متحده اسلامي کرده و آندلس باز به دامن اسلام برميگردد.

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت21:42توسط فرهاد | |

به حال چشم تَرم بی‌قرار می‌خندم                    به حال این دل پر از شرار می‌خندم

نیامدی تو و بدجور حال من خوش نیست           عجیب نیست که بی‌اختیار می‌خندم

ز سوز آتش این انتظار می‌پوسم                       به حال و روز خودم زار زار می‌خندم

پرنده‌ای که نمک‌گیر دام و دانه شده                 پریده است برای چه کار؟ [می‌خندم]

غزل سرود ز مدح تو بلبلی عاشق                   به روی شاخه‌ی غم قار قار می‌خندم

خبر رسیده که آقا غریب افتادی                      خبر رسیده که من داغدار می‌خندم؟

خبر رسیده که اشکی نمانده در چشمم؟        خبر رسیده که در شوره‌زار می‌خندم؟

خبر رسیده که یک شهر دور من جمعند؟          خبر رسیده که دیوانه‌وار می‌خندم؟

خبر رسیده...؟ رسیده...؟ رسیده آقا جان؟       که عاری از تو به این روزگار می‌خندم

به خنده‌های مکرر که گریه می‌پاشند                به این ردیف سمج چند بار می‌خندم

ز ناله‌های دلم ‌های های می‌گریم                به اشک‌های بسی بی‌شمار می‌‌خندم

اجل حیات مرا سایه سایه می‌آید                   به زیر سایه‌ات ای سایه‌سار می‌خندم

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم                  به روی حلقه و بالای دار می‌خندم

میان گریه‌کنان، گریه‌کن‌ترین چشمم                  امید دارم و در انتظار... می‌خندم

منبع :سایت تبیان

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت10:34توسط فرهاد | |

41

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت10:8توسط فرهاد | |

سلام دوستان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه. می خوام امروز حقیقتی رو که تو دلمه براتون بگم. خدا منو چقدر دوست داره که من در بدو ورودم به دنیای مجازی با زیکزاک و بچه های گلش آشنا شدم. در واقع دنبال اون چیزی که توی این دنیا می گشتم پیدا کردم. صفا و صداقت و پاکی که تو وجود تک تک داداش ها و آبجی ها بود منو مجذوب خودش کرد. شاید باورتون نشه ولی من از زیکزاک به عنوان یک مکان مقدس یاد می کنم. احساسات زیادی نسبت به همتون دارم ولی افسوس که نمی تونم با واژه ها بیان کنم. در یک کلام می تونم بگم که خیلی دوستتون دارم. شما لایق بهترینهایید. خاطراتی که با شماها دارم حتی در دنیای واقعی هم تجربه نکرده بودم. ازتون ممنونم که منو در جمع خودتون راه دادید. به واسطه شماها بود با خیلی چیزها و جاهای دیگه آشنا شدم. به خدا که جز معرفت و پاکی چیزی از شما ندیدم. امیدوارم منو ببخشید.

لطفا منو از نظراتتون بی نصیب نکنید

خاک پای همه شما- فرهاد

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت9:43توسط فرهاد | |

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت16:12توسط فرهاد | |

چشمی به وسعت دیدن در انتظار توست

صبحی به قیمت فردا در انتظار توست

ای  شمس مانده به راه از پس سحر

باز آ که زمین و زمان در انتظار توست

قلبی به عشق تپیدن در انتظار توست

صبحی به کار نیست همه روزها شب است

باز آ سحر که طلوع هم به انتظار توست

 

+نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت12:41توسط فرهاد | |

+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت13:16توسط فرهاد | |

 

ما معقديم عشق سرخواهد زد بر پشت ستـم

کسي تبر خواهد زد سوگند به هر چهــارده آيه

نور سوگند به زخمهاي سرشـار غرور اخر شب

سرد ما سحـر ميگردد مهـدي به ميان شيعيـان

 برميگردد

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت19:58توسط فرهاد | |